در هم

 
تو هم وسیله ای وسیله
نویسنده : میلاد - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٥
 

نه دانیال تقصیر تو نیست عید امسال باید مزخرف ترین عید من باشه


 
comment نظرات ()
 
 
آفتابه لگن 7 دست ولی شام وناهار هیچی
نویسنده : میلاد - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦
 

یه مسواک اورال _بی واسه دندون یه  ماساژور دکتر نمیدونم چی چی واسه زبون.

بعد میگه اگه میخوای بری گیتار الکتریک فقط ناخونای دست چپتو بخور


 
comment نظرات ()
 
 
بی محتوا
نویسنده : میلاد - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٤
 

بی دلیل آمدم اینجا. بی دلیل زندگی کردم . بی دلیل بزرگ شدم. بی دلیل خود کشی نکردم. اصلا این اسلام، نه نه نه این خدا اصلا به حقوق بشر احترام نمیزاره. یعنی چه که دو نفر در مورد بودن یا نبودن یک نفر تصمیم گیری کنند؟ باید هر کس رو قبل از به دنیا اومدن از وضع دنیا آگاه کنن . بگن که دو سال اول باید تو خودت دستشویی کنی و یکی دیگه بشورت .یا مثلا این که الان ا.ن ریس جمهوره یا این که اگه ساعت ٨ شب بخوای از اکباتان بری تهران پارس زن و بچت میان جلو چشمت، گیرین کارت امریکا رو فقط بعد از جنگ جهانی سوم میتونی بگیری که معوم نیست کِی هست.  حالا اگه میخوای متولد شی... این برگه رو امضا کن و ضمانت بده که اگه داشتی از گشنگی میمردی و دزدی کردی باس بری جهنم اگه  هوای سارا هواییت کرد دو راه داری یا خود کشی کنی! یا منحرف شی که در دو صورت هم باز جوب عسل و هوری و مشروبات الکلی خبری نیست البته یه راه دیگه هم هست، اونم این که سارا راضی بشه  و اینجوری باز سرنوشتت به یکی دیگه بستگی داره، یکی که سرنوشت خودش هم به خودش بستگی نداشته حالاامضا میکنی؟

پ.ن خودکشی حرام است

پ.ن٢ خدا: میخوای خود کشی کنی؟ مگه اومدنت دست خودت بود که رفتنت دست خودت باشه؟ها ازگل؟

من: ای دیکتاتور


 
comment نظرات ()
 
 
place
نویسنده : میلاد - ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢
 

دست زدن به کار های احمقانه هیجان انگیز است. مثل دست کاری کروموزم ها و D.N.Aاست معلوم نیست چی میشه اگه احتمال این که خوب بشه زیر 10% باشه هم ضرر نمیکنی

_ خانوم(...) راستی علی هنوز با حوضشه یا بی اف جدید گرفته تخم سگ!!


 
comment نظرات ()
 
 
شنیدن کی بود مانند دیدن؟
نویسنده : میلاد - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٩
 

_ احمدی نژاد گفته....

_ نمیدونم شما احمدی نژادیا کی میخواید به جای شنیدن یه کمی ببینید.؟ها؟ بهتر نیست؟


 
comment نظرات ()
 
 
مناجات
نویسنده : میلاد - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠
 

اندر غم فراغ: خدایا فکری برای روز های سرد زمستانم بکن.


 
comment نظرات ()
 
 
خبر فوری
نویسنده : میلاد - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٢
 

١_ خیانت اجباری: پریروز  خالم  رفته بود  مصاحبه  استخدام  وزارت  دارایی اون تو ازش پرسیده بودن عملکرد دولت نهم چه جور بوده!؟ فرض  کن! خالم هم به اجبار گفته بوده بد نبوده .  دیروز فهمیدیم که اون سوال به عنوان نظر سنجی رسمی وزارت کشور تو چند تا از روزنامه ها چاپ شده و ۵ به ٣ گفته بودن خوبه !؟ ما به کجا میریم؟چ

٢_  بعضی صحنه ها بعضی حرف ها یا ... است که آدم رو امید  وار نگاه میداره. چند روز پیش رفته بودیم دانشگاه افسری که نزدیک دهکده المپیکه به همهء پرسنل و دانشجو های اونجا روزنامه ایران رایگان میدن ولی من دو تا بنز دیدم که رو صندلی عقبشون روزنامهء حیات نو و اعتماد بود همون روزنامه اعتمادی که بزرگ عکس موسوی و کروبی رو زده بود و نوشته بود ملاقات مهندس و شیخ

ادامهء ٢_یه موتور 500 سی سی( از اونا که مجوز میخواد و به بسیجی ها میدن) محتوی یک جوان چاق ریشو و یک عکس آقا تو چهار راه بهبودی چراغ رو رد کرد و نزدیک بود بخوره به پرایده . پلیسه داد زد: گوساله مگه چراغ رو نمیبینینیشخند


 
comment نظرات ()
 
 
آژانس
نویسنده : میلاد - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۱
 

_ کجا بریم؟

_تالار وحدت، بلدی؟

_ آره بابا هر روز مسافر دارم اونجا.عروسی میری ها؟

_ از مسافرای قبلی ام همین و میپرسیدی؟


 
comment نظرات ()
 
 
به پایان آمد این دفتر ...
نویسنده : میلاد - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱
 

کمتر از ٨ ساعت به پتیتن تابستون مونده و من دارم از همهء ثانیه هاش بهترین استفاده رو میکنم...


 
comment نظرات ()
 
 
دیدی هر روز که میریم باران میاید؛ رفیق
نویسنده : میلاد - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸
 

این رحمت خداست ا. این تایید خداست ا کم میاید که فقط شادمان کند، امید وارمان کند، دیدی هر روز که ما میرویم باران میاید، رفیق؟

روز قدس خیلی عالی بود  به این پی بردم که من چه پتانسیلی برای دوست داشتن مردمم دارم. ای کاش میشد تک تکشان را اندازهء میثم یا این زنی که باتوم خورد یا اون مردی که نمیترسید از هیچ چیز یا اونی که با چوب پرچم چنان زد تو صورت لباس شخصی که چوب شکست یا اون پیر زنی که حرس همه یشان را در میاورد یا حتی اون بسیجی که با یک میله آهنی میزد تو سر خودش میگفت خاک تو سره من بسیجی! یا خودم که با میثمینا دیروز کلی ادمو نجات دادیم به کلی آدم حال دادیم .  دوست میداشتم 

با این که دهنم سرویس شد ولی از این که مسیر امام حسین رو برای خودم انتخاب کردم اصلا پشیمون نیستم 

حالا بعدا دوباره میگویم، از ما میگویم، مایی که تازه ما شده ایم . و چه خوب است که ما جداییم از انها، ما میتوانیم نه آنها


 
comment نظرات ()